صفحه نخست
در باره انجمن
تماس با انجمن
پیوند های مفید
در شهر چه خبر
آرشیو مطالب
تصاویر


سرنوشت بیمه­ی بیکاری در سوئد

 

کارگران سوئد تا دهه­ی هفتاد قرن پیش از بالاترین میزان بیمه­ی بیکاری برخوردار بودند و در قیاس با بسیاری از جوامع حتی کشورهای اروپای غربی وضع بهتری داشتند. در آن هنگام هر کارگری در صورت از دست دادن کار، در تمامی دوران بیکاری، کل حقوق زمان اشتغال خود را دریافت می­کرد.

بیمه­ی بیکاری به میزان صد درصد دستاوردی بود که طبقه­ی کارگر سوئد همراه با برخی دستاوردهای دیگر در پرتو مبارزات توفانی ضدسرمایه­داری کارگران اروپا در دهه­های پیش، در پرتو قیام کموناردها، وقوع انقلاب کارگری اکتبر و سایر خیزش­های عظیم جنبش کارگری قاره، آن را بر نظام بردگی مزدی تحمیل کرده بود. در دهه­ی هشتاد، با گسترش موج بحران در دنیای سرمایه­داری، با سرکشی بیش از پیش تناقضات ذاتی سرمایه جهانی، با رشد سرطانی متوسط ترکیب ارگانیک در سطح سرمایه­ی بین­المللی (بالا رفتن نسبت سرمایه ثابت به سرمایه­ی متغیر) با تشدید فروماندگی سرمایه زیر فشار کاهش نرخ سودها و بالاخره و به عنوان حاصل همه­ی این­ها با اوج گیری نیاز سرمایه به افزایش نرخ اضافه ارزش­ها، آری با وقوع همه­ی این رویدادها، دولت سرمایه­داری سوئد موج نیرومندی از تعرض علیه همه­ی دستاوردهای جنبش کارگری را آغاز کرد. دولت­های سرمایه اعم از چپ و سوسیال دموکرات یا لیبرال و محافظه­کار و نئولیبرال هر کدام بدتر از دیگری بر فشار این تعرضات افزودند. اتحادیه­ی کارگری سوئد و کل رفرمیسم راست سندیکالیستی نیز گام به گام وظیفه­ی سلاح کارساز سرمایه­داران برای سازماندهی و اجرای این تعرضات را به دوش گرفت. بیمه­ی بیکاری در همین راستا، زیر فشار همین تعرضات از ناحیه­ی همه­ی بخش­های سرمایه و رفرمیسم درون جنبش کارگری، در دهه­ی هشتاد تا سطح نود درصد کاهش یافت.

تاریخ به جلو شتافت. تناقضات ذاتی سرمایه و بحران زائی اندرونی و اجتناب ناپذیر آن تشدید و بازهم تشدید شد. رفرمیسم اتحادیه­ای برای ایفای نقش خود در هیات سلاح سرمایه بیش از پیش معرکه­گیر میدان­ها شد و علیه کارگران با سرمایه­داران و دولت­ها هم­دستی کرد. تمامی سرمایه­داران و دولت آن­ها و اتحادیه­ی سراسری کارگران سوئد برای برنامه­ریزی تعرضات گسترده­تر و سهمگین­تر علیه سطح دستمزدها و علیه همه­ی امکانات معیشتی و رفاهی کارگران به تقلا افتادند. توفان تهاجم و تعرض به راه افتاد، همه چیز در کام گردباد سوداندوزی سرمایه غرق شد. بیمه­ی بیکاری از نود درصد به هشتاد و پنج و بسیار زود به هفتاد و پنج درصد سقوط کرد. مشکل ولی به این جا محدود نماند. موج هجوم سرمایه حتی در همین زمینه معین، درمورد بیمه­ی بیکاری، بی محابا و بدون تصادم با هیچ مقاومت بنیادی ضدسرمایه­داری توده­های کارگر به پیش تاخت. قبلا دوره­های پرداخت غرامت بیکاری سیصد روز بود و این دوره به گونه­ای بسیار ساده با مشارکت بیکاران در برخی دوره­های چند ماهه آموزشی برای چندین بار قابل تکرار بود. سرمایه این بخش از قرار و قراردادهای مربوط به بیمه بیکاری را نیز تغییر داد. سرمایه­داران و دولت­ها و اتحادیه­ی کارگری پا در رکاب آنان شمار دوره­های قابل تکرار بیمه­ی بیکاری را به دو بار کاهش دادند. این موج تعرض نیز در هیچ کجا با هیچ مقاومت ضدسرمایه­داری کارگران مواجه نشد. نظام سرمایه­داری و دولت­مردانش با چشمان باز و سر هشیار خوب دریافتند که مسیر تهاجم بسیار هموار است و می­توان تا دوردست­ها پیش رفت و به همه­ی ویرانی­ها دست یازید. آنان چنین کردند و سه سال پیش در مجلس قانون­گزاری سرمایه تصویب کردند که هر کارگر به محض بیکاری فقط دویست روز هشتاد درصد حقوق روزهای اشتغال را دریافت خواهد کرد، در روزهای بعد فقط هفتاد درصد و شصت و پنج درصد خواهد گرفت و در پایان سیصد روز هیچ دیناری بیمه­ی بیکاری دریافت نخواهد کرد.

اینک سال چهارم اجرای این قانون کارگرکش سرمایه آغاز شده است. بر اساس آمارهای رسمی دولتی بیش از نصف کارگران بیکار از دایره­ی شمول بیمه­ی بیکاری به طور کامل طرد و اخراج شده­اند. این آمار در شرایطی اعلام می­شود که شمار بیکاران سوئد از مرز نیم میلیون نفر تجاوز کرده است و فقط در طول یک سال اخیر صد و پانزده هزار نفر افزایش یافته است. انتشار این آمار در همان حال هم­زمان است با درج گزارش منابع رسمی سرمایه در همه­ی رسانه­های خبری سوئد دایر بر این که در طول سال­های آینده بحران سرمایه مهار خواهد شد!! اما بیکاری توده­های کارگر نه فقط کاهش نمی­یابد، بلکه هم­چنان با شتاب و وسعت سابق دچار افزایش خواهد بود. آش آن قدر شور شده که خان هم حس کرده است. رئیس سابق واحد بازرسی اداره­ی بیمه گفته است که در حال حاضر نمی­توان گفت که در کشور سوئد چیزی به نام بیمه­ی بیکاری وجود دارد. او توضیح می­دهد که شمار کارگران مشمول دریافت غرامت ایام بیکاری در سال 2004 حدود هفتاد و چهار درصد کل بیکاران بوده است، اما این رقم در سال 2008 به پنجاه و یک درصد و در طول سال جاری به چهل و شش درصد کاهش یافته است.

این­ها واقعیات تلخی است که در طول این چند سال فقط در مورد سرنوشت بیمه­ی بیکاری کارگران در جامعه­ی سوئد رخ داده است. این شکل تعرضات سرمایه، مزدوری جنبش اتحادیه­ای در خلع سلاح توده­های کارگر و بالاخره عقب نشینی­های دردناک جنبش کارگری در مقابل نظام بردگی مزدی حوادثی هستند که در همه­ی قلمروهای حیات اجتماعی طبقه­ی کارگر به وقوع پیوسته است. هر لحظه­ی وقوع این رویدادهای کارگرکش در عین حال ناقوس بروز سونامی­های سهمگین­تری است که از زهدان حیات سرمایه مدام فوران می­کند و بر زندگی توده­های کارگر دنیا سرریز می­شود. قرنی است که کارگران آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین در حوزه­ی پیکار خود علیه نظام سرمایه­داری برای تحمیل مطالباتی از نوع بیمه­ی بیکاری بر صاحبان سرمایه و دولت­ها پای می­فشارند و سرمایه­داری نه فقط در هیچ کجا به این مطالبات تن نداده، بلکه در اروپا و آمریکا نیز تمامی دستاوردهای روزگاران گذشته جنبش کارگری را به آتش کشیده است. یکی از درس­های مهم این رویدادها برای کارگران ایران  درک هر چه عمیق­تر ماهیت رفرمیسم متعفن اتحادیه­ای است. اتحادیه­ها و جنبش سندیکایی در قلب اروپا نقش سلاح کشنده­ی سرمایه را علیه کارگران ایفا کرده­اند و می­کنند. تمامی تعرضات جنایت­کارانه­ی سرمایه علیه طبقه­ی کارگر با هم­دستی و نوکری مستقیم و سازمان یافته­ی آنان صورت گرفته و می­گیرد. جنبش سندیکایی چنین است و کارگران ایران باید بدانند که نسخه نویسان این جنبش نه دل­سوزان آن­ها، بلکه هموارسازان راه تعرض بیش از پیش سرمایه علیه آنان هستند.

 

منبع: روزنامه­ی اینترنتی اتحادیه­ی سراسری کارگران سوئد(LO)

دسامبر 2009

 

به نقل از سایت «کمیته­ی هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری»، www.hamaahangi.com